<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<journal>
<title></title>
<title_fa>نشريه پژوهنده</title_fa>
<short_title>Pajoohandeh Journal</short_title>
<subject></subject>
<web_url>http://www.pajoohande.com</web_url>
<journal_hbi_system_id>19</journal_hbi_system_id>
<journal_hbi_system_user>journal19</journal_hbi_system_user>
<journal_id_issn></journal_id_issn>
<journal_id_issn_online></journal_id_issn_online>
<journal_id_pii></journal_id_pii>
<journal_id_doi></journal_id_doi>
<journal_id_iranmedex></journal_id_iranmedex>
<journal_id_magiran></journal_id_magiran>
<journal_id_sid></journal_id_sid>
<journal_id_nlai></journal_id_nlai>
<journal_id_science></journal_id_science>
<language>fa</language>
<pubdate>
	<type>jalali</type>
	<year>1384</year>
	<month>4</month>
	<day>1</day>
</pubdate>
<pubdate>
	<type>gregorian</type>
	<year>2005</year>
	<month>7</month>
	<day>1</day>
</pubdate>
<volume>10</volume>
<number>3</number>
<publish_type>online</publish_type>
<publish_edition>1</publish_edition>
<article_type>fulltext</article_type>
<articleset>
	<article>


	<language>fa</language>
	<article_id_issn></article_id_issn>
	<article_id_issn_online></article_id_issn_online>
	<article_id_pubmed></article_id_pubmed>
	<article_id_pii></article_id_pii>
	<article_id_doi></article_id_doi>
	<article_id_iranmedex></article_id_iranmedex>
	<article_id_magiran></article_id_magiran>
	<article_id_sid></article_id_sid>
	<title_fa>آيا دختران نوجوان از وضعيت تن سنجی و آگاهی تغذيه ای مطلوبی برخوردار می باشند؟</title_fa>
	<title></title>
	<subject_fa>پزشکی</subject_fa>
	<subject>Medicine</subject>
	<content_type_fa>پژوهشی</content_type_fa>
	<content_type>Original</content_type>
	<abstract_fa>سابقه و هدف: منابع انسانی جوان يک ثروت ملی برای رسيدن به توسعه پايدار در هر جامعه قلمداد می شود و از آنجا که تحقيقات انجام شده در ايران و ساير کشورها حاکی از وضعيت نابسامان تغذيه ای اين گروه سنی می باشد، بدين منظور در اين مطالعه وضعيت تن سنجی، آگاهی و رفتار تغذيه ای دختران نوجوان در سال 1382 مورد بررسی قرار گرفت.مواد و روش ها: اين مطالعه به روش توصيفی - مقطعی و بر روی 235 نفر از دختران دانش آموز (14-11 سال) مدارس دولتی و غير انتفاعی شهر تهران که نمونه های آنان از کل مناطق 7 و 2 آموزش و پرورش، بر اساس در دسترس بودن در هر مدرسه به طور تصادفی و به روش سيستماتيک انتخاب شدند، انجام پذيرفت. پرسشنامه ای حاوی اطلاعات دموگرافيک، تن سنجی، آگاهی تغذيه ای و رفتار غذايی برای کليه نمونه ها توسط کارشناس تغذيه تکميل گرديد و داده های استخراج شده توسط نرم افزار SPSS مورد تجزيه و تحليل آماری قرار گرفتند. يافته ها: از 235 دانش آموز مورد بررسی متوسط سن دختران 13 ± 1.1 سال و 76.3% دارای خانوارهای 5-2 نفره بودند. بررسی تن سنجی دختران دانش آموز نشان داد که به طور کل 14.3% آنان کم وزن و 54.9% دارای اضافه وزن می باشند. بررسی الگوی مصرف غذايی نشان داد که 25.4% و 19.6% اين دانش آموزان به ترتيب در مدارس دولتی و غيرانتفاعی بدون صرف صبحانه سر کلاس درس حاضر می شدند و پرمصرف ترين وعده غذايی و ميان وعده آنان در هر دو نوع مدرسه به ترتيب ناهار و ساعت 10 صبح بود. بررسی نتايج آگاهی تغذيه ای نمونه های مورد بررسی نشان داد 27.5% دختران در مدارس دولتی و 52.6% در مدارس غيرانتفاعی از آگاهی مطلوب تغذيه ای در مورد نيازمنديهای تغذيه ای سنين خود برخوردار بودند.نتيجه گيری: نتايج نشان داد که نوجوانان مورد بررسی از وضعيت مطلوب تن سنجی، الگوی مصرف غذايی و آگاهی تغذيه ای برخوردار نمی باشند و از آنجا که کم وزنی و چاقی در دوران نوجوانی احتمال خطر بيماری های مزمن را در سالهای بعد افزايش می دهد، ضرورت برنامه ريزی کاربردی برای اين گروه سنی به عنوان اولويت های توسعه پايدار شفاف تر می نمايد. بديهی است اين برنامه ها در صورتی موفق خواهند بود که با توجه به آگاهی، نگرش و عملکرد کنونی افراد طرح ريزی شوند.</abstract_fa>
	<abstract></abstract>
	<keyword_fa>دختران نوجوان، تن سنجی، الگوی، مصرف غذايی، آگاهی تغذيه ای</keyword_fa>
	<keyword></keyword>
	<start_page>9</start_page>
	<end_page>15</end_page>
	<web_url>http://www.pajoohande.com/browse.php?a_code=A-10-1-39&amp;amp;slc_lang=fa&amp;amp;sid=fa</web_url>


<author_list>
	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>اسفرجانی فاطمه</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600160</code>
	<coreauthor>Yes
</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa>تهران، شهرک غرب بلوار فرحزاد، خيابان ارغوان غربی، انستيتو تغذيه و صنايع غذايی کشور، دانشگاه علوم پزشکی شهيد بهشتی</affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>گلستان بنفشه</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600161</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>درخشانی کتيبه</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600162</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>روستايی روشنک</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600163</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>رسولی بهاره</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600164</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


</author_list>


	</article>
	<article>


	<language>fa</language>
	<article_id_issn></article_id_issn>
	<article_id_issn_online></article_id_issn_online>
	<article_id_pubmed></article_id_pubmed>
	<article_id_pii></article_id_pii>
	<article_id_doi></article_id_doi>
	<article_id_iranmedex></article_id_iranmedex>
	<article_id_magiran></article_id_magiran>
	<article_id_sid></article_id_sid>
	<title_fa>اثر تخريب دو طرفه هسته جانبی هيپوتالاموس بر تاثير تزريق D - گلوکز به داخل هسته شکمی ميانی هيپوتالاموس، روی ترشح تحريک شده اسيد معده ناشی از پنتاگاسترين در موش صحرايی نر</title_fa>
	<title></title>
	<subject_fa>پزشکی</subject_fa>
	<subject>Medicine</subject>
	<content_type_fa>پژوهشی</content_type_fa>
	<content_type>Original</content_type>
	<abstract_fa>سابقه و هدف: مطالعات چندی نشان می دهند هسته های شکمی - ميانی (VMH) و جانبی هيپوتالاموس (LH) بر روی تغيير ترشح اسيد معده تحريک شده ناشی از عوامل مرکزی (و نه عوامل محيطی) اثر معنی داری دارند. مطالعات حصور نرونهای حساس به گلوکز را در LH نشان می دهد که تحريک آنها ترشح اسيد تحريک شده ناشی از عوامل مرکزی را کاهش می دهد. نويسندگان نيز در مطالعات قبلی خود نشان دادند که تزريق D – گلوکز به داخل VMH و يا LH ترشح تحريک شده اسيد ناشی از پنتاگاسترين (تحريک محيطی) را کاهش می دهد. در اين تحقيق اثر تخريب دو طرفه LH بر تاثير تزريق D - گلوکز به داخل VMH روی ترشح تحريک شده اسيد معده ناشی از پنتاگاسترين مورد بررسی قرار گرفت.مواد و روش ها: پس از القا بيهوشی و قرار دادن موش صحرايی در دستگاه استرئوتاکسی، هسته جانبی هيپوتالاموس، به طور دو طرفه تخريب و کانالهای هدايتی تزريق بالای هسته شکمی ميانی هيپوتالاموس قرار گرفتند. 7 روز بعد، پس از القا بيهوشی، 15 دقيقه معده حيوان با سالين شستشو و سپس، نمونه برداری از ترشحات معده حيوان به صورت پايه (5 دقيقه يک بار) آغاز گرديد. 30 دقيقه بعد، انفوزيون وريدی پنتاگاسترين (2 µg/100g/h) با سرعت 2 ميلی ليتر در ساعت شروع و تا اتمام آزمايش ادامه يافت. 40 دقيقه بعد نيز، تزريق داخل مغزی D - گلوکز (30 mM) به ميزان (1 µl/100g) صورت گرفت.يافته ها: انفوزيون وريدی پنتاگاسترين سبب افزايش ترشح اسيد معده گرديد که پس از 30 دقيقه به حداکثر خود رسيد و تخريب دو طرفه LH سبب کاهش آن شد. در گروه Sham، تزريق D - گلوکز به داخل VMH، سبب کاهش معنی دار ترشح اسيد گرديد. اما تزريق همين ميزان L - گلوکز (30 mM) يا کلرور سديم (154 mM)، هيچ گونه اثر معنی داری بر ترشح تحريک شده اسيد معده نداشت. تخريب دو طرفه LH، اثر کاهش دهندگی تزريق D - گلوکز داخل VMH بر ترشح تحريک شده اسيد معده ناشی از پنتاگاسترين را ممانعت نمود.نتيجه گيری: نتايج ما نشان می دهد که 1 - نورون های حساس به گلوکز نوع معدی در VMH وجود دارد که ترشح تحريک شده ناشی از پنتاگاسترين را تحت تاثير قرار می دهد. 2 - نورونهای حساس به گلوکز نوع معدی در VMH، حساس به اسمولاريتی نمی باشند. 3 - قسمتی از تحريک GAS توسط پنتاگاسترين از طريق ارتباط دو طرفه بين VMH و LH ميانجی می گردد. 4 - ظاهرا، نورونهای LH دارای نقش موثری در ترشح تحريک شده ناشی از پنتاگاسترين دارد.</abstract_fa>
	<abstract></abstract>
	<keyword_fa>D ،VMH ،LH, گلوکز، ترشح اسيد معده، پنتاگاسترين</keyword_fa>
	<keyword></keyword>
	<start_page>9</start_page>
	<end_page>15</end_page>
	<web_url>http://www.pajoohande.com/browse.php?a_code=A-10-1-40&amp;amp;slc_lang=fa&amp;amp;sid=fa</web_url>


<author_list>
	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>نورالدينی مهدی</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600166</code>
	<coreauthor>Yes
</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa>تهران، اوين، دانشگاه علوم پزشکی شهيد بهشتی، دانشکده پزشکی، گروه فيزيولوژی و مرکز تحقيقات علوم اعصاب</affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>الياسی افسانه</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600167</code>
	<coreauthor>Yes
</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa>تهران، اوين، دانشگاه علوم پزشکی شهيد بهشتی، دانشکده پزشکی، گروه فيزيولوژی و مرکز تحقيقات علوم اعصاب</affiliation_fa>
	 </author>


</author_list>


	</article>
	<article>


	<language>fa</language>
	<article_id_issn></article_id_issn>
	<article_id_issn_online></article_id_issn_online>
	<article_id_pubmed></article_id_pubmed>
	<article_id_pii></article_id_pii>
	<article_id_doi></article_id_doi>
	<article_id_iranmedex></article_id_iranmedex>
	<article_id_magiran></article_id_magiran>
	<article_id_sid></article_id_sid>
	<title_fa>ارزيابی اسپاستی سيتی عضلات پلانتار فلکسور مچ پا بدنبال تزريق سم بوتولينوم نوع A در بيماران همی پلژيک با استفاده از تست های الکتروفيزيولوژيک</title_fa>
	<title></title>
	<subject_fa>پزشکی</subject_fa>
	<subject>Medicine</subject>
	<content_type_fa>پژوهشی</content_type_fa>
	<content_type>Original</content_type>
	<abstract_fa>سابقه و هدف: اسپاستی سيتی عارضه شايع و ناتوان کننده ی ضايعات نورون محرکه فوقانی است که در صورت عدم درمان باعث ناتوانی در انجام حرکت می شود. با توجه به اينکه نتايج غالب مطالعات انجام شده برای ارزيابی درمانهای متداول اسپاستی سيتی بر پايه معيارهای کيفی بوده و لزوم يک ارزيابی کمی مورد توجه می باشد، در اين مطالعه تاثير سم بوتولينوم، در کاهش اسپاستی سيتی از طريق تستهای الکتروفيزيولوژيک مورد بررسی قرار گرفت.مواد و روش ها: اين مطالعه با طراحی کارآزمايی بالينی از نوع قبل و بعد و بر روی پانزده بيمار با دامنه سنی 70-44 سال و با اسپاستی سيتی عضلات پلانتار فلکسور مچ پا انجام گرفت. شدت اسپاستی سيتی عضلات طبق مقياس Original Ashworth Scale (OAS) قبل و پس از انجام مداخله تعيين شد. بررسی های الکتروفيزيولوژيک شامل، کسب حداکثر دامنه رفلکس H عضله سولئوس، حداکثر دامنه پاسخ M و نسبت H/M قبل و بعد از مداخله بودند. تزريق توکسين به ميزان 200 واحد در عضله گاستروکنموس، 75 واحد در عضله سولئوس و 50 واحد در عضله تيبياليس خلفی انجام شد. يافته ها با استفاده از آزمون ويلکاکسون و ضريب همبستگی پيرسون تجزيه و تحليل شد.يافته ها: در هفته چهارم پس از انجام تزريق کاهش معنی داری در دامنه رفلکسH ، پاسخ M و نسبت H/M ديده شد. شدت اسپاستی سيتی بر اساس OAS نيز کاهش معنی داری نشان داد. بين کاهش دامنه رفلکس H و کاهش شدت اسپاستی سيتی بر اساس OAS هبستگی مستقيم، متوسط و معنی داری وجود داشت.نتيجه گيری: سم بوتولينوم با مهار پيش سيناپسی محل اتصال عصب به عضله قادر است اسپاستی سيتی را کاهش داده و باعث کاهش دامنه پاسخ M شود. در ضمن با تاثير بر روی دوکهای عضلانی می تواند حجم آورانهای Ia از عضله را کاهش داده و باعث کاهش دامنه رفلکس H و نيز نسبت H/M گردد که اين تغييرات به لحاظ بالينی نشان دهنده کاهش شدت اسپاستی سيتی به صورت کمی می باشد. ارزيابی توام کمی و کيفی اسپاستی - سيتی باعث می گردد قضاوت مناسب تری از پاسخ به درمان وجود داشته باشد.</abstract_fa>
	<abstract></abstract>
	<keyword_fa>اسپاستی سيتی، سم بوتولينوم، همی پلژيک، تستهای الکتروفيزيولوژيک</keyword_fa>
	<keyword></keyword>
	<start_page>9</start_page>
	<end_page>15</end_page>
	<web_url>http://www.pajoohande.com/browse.php?a_code=A-10-1-41&amp;amp;slc_lang=fa&amp;amp;sid=fa</web_url>


<author_list>
	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>شيخ مانيا</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600169</code>
	<coreauthor>Yes
</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa>تهران، ميدان محسنی، خيابان شاه نظری، دانشکده توانبخشی، دانشگاه علوم پزشکی ايران، دپارتمان تحصيلات تکميلی</affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>عليايی غلام رضا</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600170</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>ابوالفضلی رويا</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600171</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>حسينی حسين اصغر</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600172</code>
	<coreauthor>Yes
</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa>تهران، ميدان محسنی، خيابان شاه نظری، دانشکده توانبخشی، دانشگاه علوم پزشکی ايران، دپارتمان تحصيلات تکميلی</affiliation_fa>
	 </author>


</author_list>


	</article>
	<article>


	<language>fa</language>
	<article_id_issn></article_id_issn>
	<article_id_issn_online></article_id_issn_online>
	<article_id_pubmed></article_id_pubmed>
	<article_id_pii></article_id_pii>
	<article_id_doi></article_id_doi>
	<article_id_iranmedex></article_id_iranmedex>
	<article_id_magiran></article_id_magiran>
	<article_id_sid></article_id_sid>
	<title_fa>بررسی NAG ادرار و عوامل مرتبط با آن در مبتلايان به تالاسمی ماژور مراجعه کننده به بيمارستان مفيد تهران، 1383</title_fa>
	<title></title>
	<subject_fa>پزشکی</subject_fa>
	<subject>Medicine</subject>
	<content_type_fa>پژوهشی</content_type_fa>
	<content_type>Original</content_type>
	<abstract_fa>سابقه و هدف: در مورد درگيری کليوی در مبتلايان به تالاسمی ماژور اطلاعات محدودی در دسترس می باشد و علت وقوع اختلال توبولار کليه در اين بيماران ناشناخته مانده است. اما احتمال می رود که افزايش بار آهن موجب اختلال در پراکسيداسيون چربی ها شده که با افزايش سطح مالون دی آلدييد و (N-Acetyl Glucosaminidase) NAG ادرار نشان داده می شود. NAG يکی از پروتئين های توبول پروکسيمال کليه می باشد که سطح ادراری آن در آسيبهای توبولار کليوی افزايش نشان می دهد. با توجه به محدوديت مطالعات در اين زمينه و فقدان مطالعه مشابه در ايران اين مطالعه با هدف تعيين عملکرد کليوی، وقوع اختلالات کليوی و عوامل همراه در بيماران تالاسمی ماژور مراجعه کننده به مرکز آموزشی درمانی کودکان مفيد وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شهيد بهشتی در طی سال 1383 انجام شد.مواد و روش ها: اين مطالعه به روش توصيفی - مقطعی روی 103 بيمار مبتلا به تالاسمی ماژور انجام گرديد. روش نمونه گيری به صورت نمونه گيری مستمر بوده و تشخيص تالاسمی بر اساس تعاريف استاندارد گذاشته شد. پس از ثبت مشخصات دموگرافيک هر بيمار، با اخذ 4 سی سی خون و يک نوبت نمونه ادرار ناشتا، الکتروليت ها و کروماتوگرافی اسيدهای آمينه خون و ادرار و اوره و قند خون و پروتئين و NAG ادرار به روش کلريمتريک و با کيت Diazyme USA اندازه گيری شد سپس ارتباط بين پارامترهای مذکور، سن و جنس بيماران و طول مدت تزريق خون و مصرف دسفرال ارزيابی گرديد. اطلاعات به نرم افزار آماری منتقل شد و شيوع NAG غير طبيعی و حدود اطمينان آن و عوامل مرتبط با آزمون های Chi-square، t و Spearman مورد آزمون قرار گرفت.يافته ها: ميانگين سن بيماران 12.5 ± 5.53 سال بود و 53.4% بيماران مونث و مابقی مذکر بودند. شيوع موارد غير طبيعی U-NAG 35.9% )45% - 26%: CI95%(، FE-Na 29.1%، FE-K 7.8%، FE-UA 52.4%، Upr/Ucr 89.3%، Uca/Ucr 22.3% و کروماتوگرافی اسيدهای آمينه ادرار 12.6% بود. متوسط سن در گروه با U-NAG غير طبيعی 15.2 سال و در گروه با U-NAG طبيعی 10.9 سال بود (P&lt;0.001). U-NAG غير طبيعی با سن بيماران (r=0.35, p&lt;0.001) و مدت تزريق دسفرال (r=0.31, p&lt;0.001) و مدت دريافت خون (r=0.34, p&lt;0.001) و قند خون ناشتای بيماران (r=0.2, p&lt;0.043) همبستگی مستقيم و معنی داری داشت. U-NAG غير طبيعی با ساير متغيرها و نسبتهای ادراری همبستگی معنی داری نشان نداد.نتيجه گيری: اختلال عملکرد کليوی از عوارض بيماری بتاتالاسمی ماژور می باشد که شيوع آن با افزايش سن، سطح قند خون ناشتا و همچنين افزايش طول مدت تزريق خون و مصرف دسفرال بالا می رود. لذا توصيه می شود که قبل از آسيب شديدتر کليوی بيماران به وسيله تستهای حساس و اختصاصی مورد بررسی قرار گيرند و همچنين با توجه به اين که از ارقام طبيعی سطح NAG ادراری در جامعه خود اطلاع کافی نداريم و عوامل متعددی از جمله نژاد و ساير متغيرها در اين آزمايش دخيل می باشند، بهتر است نقطه برش اين پارامتر در کشور ما تعيين گردد.</abstract_fa>
	<abstract></abstract>
	<keyword_fa>NAG ادراری، اختلال توبول کليوی، تالاسمی ماژور</keyword_fa>
	<keyword></keyword>
	<start_page>9</start_page>
	<end_page>15</end_page>
	<web_url>http://www.pajoohande.com/browse.php?a_code=A-10-1-42&amp;amp;slc_lang=fa&amp;amp;sid=fa</web_url>


<author_list>
	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>محکم معصومه</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600174</code>
	<coreauthor>Yes
</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa>تهران، خيابان شريعتی، روبروی حسينيه ارشاد، بيمارستان کودکان مفيد، دانشگاه علوم پزشکی شهيد بهشتی</affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>نريمان شاهين</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600175</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>شمسيان شهين</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600176</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>ارزانيان تقی</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600177</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>گچکار لطيف</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600178</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


</author_list>


	</article>
	<article>


	<language>fa</language>
	<article_id_issn></article_id_issn>
	<article_id_issn_online></article_id_issn_online>
	<article_id_pubmed></article_id_pubmed>
	<article_id_pii></article_id_pii>
	<article_id_doi></article_id_doi>
	<article_id_iranmedex></article_id_iranmedex>
	<article_id_magiran></article_id_magiran>
	<article_id_sid></article_id_sid>
	<title_fa>بررسی شيوع عوارض ديررس ختنه در دانش آموزان مدارس ابتدايی شهر خرم آباد لرستان: سال تحصيلی 1380-1381</title_fa>
	<title></title>
	<subject_fa>پزشکی</subject_fa>
	<subject>Medicine</subject>
	<content_type_fa>پژوهشی</content_type_fa>
	<content_type>Original</content_type>
	<abstract_fa>سابقه و هدف: ختنه يکی از شايع ترين اعمال جراحی می باشد که در تمام جهان انجام می شود. اين نوع عمل جراحی در صورتی که به نحو صحيحی انجام نگيرد عوارض متعددی را در پی خواهد داشت. اين مطالعه با هدف تعيين ميزان عوارض ديررس ختنه در دانش آموزان پسر مدارس ابتدايی شهر خرم آباد طی سالهای 1381-1380 انجام گرفته است.مواد و روش ها: اين مطالعه از نوع توصيفی - مقطعی می باشد. با استفاده از روش نمونه گيری احتمال متناسب با حجم و خوشه ای 3205 دانش آموز پسر مقطع ابتدائی در سال تحصيلی 1381-1380 از نظر عوارض ديررس ختنه توسط جراح عمومی يا ارولوژيست مورد معاينه قرار گرفتند يافته ها: از ميان 3205 دانش آموز مورد مطالعه 3125 مورد قبلا ختنه شده بودند. نتايج بدست آمده نشان داد که 237 نفر (7.6%) از مجموع 3125 نفر دانش آموز ختنه شده دچار عوارض ديررس ختنه بودند. شايع ترين عارضه اضافه آمدن پره پوس (47.7%) بود. هيپوسپادياس در افراد ختنه شده، کمترين عارضه ديررس بود (2.5%).نتيجه گيری: در اين مطالعه با توجه به ميزان بالای عوارض ديررس ختنه، برگزاری کارگاه های آموزشی جهت آموزش اين نوع عمل جراحی به پزشکان عمومی و پرستاران ضروری است. در ضمن آگاهی دادن به والدين در مورد عوارض احتمالی ختنه و تشويق آنها به انجام آن در قبال فرزندان خود توسط پزشکان متبحر برای پيشگيری از اين عوارض خطرآفرين ضروری است.</abstract_fa>
	<abstract></abstract>
	<keyword_fa>ختنه، عوارض ديررس، شيوع</keyword_fa>
	<keyword></keyword>
	<start_page>9</start_page>
	<end_page>15</end_page>
	<web_url>http://www.pajoohande.com/browse.php?a_code=A-10-1-44&amp;amp;slc_lang=fa&amp;amp;sid=fa</web_url>


<author_list>
	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>يگانه روح اله</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600185</code>
	<coreauthor>Yes
</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa>خيابان کارگر جنوبی، بيمارستان لقمان حکيم، بخش جراحی، دانشگاه علوم پزشکی شهيد بهشتی،</affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>خيرالهی عبدالرضا</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600186</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>طولابی کرم اله</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600187</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>بشاشتی محمد</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600188</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>خوشدل جمال الدين</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600189</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>احمدی مينا</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600190</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>کاظمی اميرهومن</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600191</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


</author_list>


	</article>
	<article>


	<language>fa</language>
	<article_id_issn></article_id_issn>
	<article_id_issn_online></article_id_issn_online>
	<article_id_pubmed></article_id_pubmed>
	<article_id_pii></article_id_pii>
	<article_id_doi></article_id_doi>
	<article_id_iranmedex></article_id_iranmedex>
	<article_id_magiran></article_id_magiran>
	<article_id_sid></article_id_sid>
	<title_fa>شيوع خال های ملانوسيتيک و اختلالات پيگمانتاسيون و همراهی بين آنها در کودکان زير 7 سال در چند مهد کودک تهران</title_fa>
	<title></title>
	<subject_fa>پزشکی</subject_fa>
	<subject>Medicine</subject>
	<content_type_fa>پژوهشی</content_type_fa>
	<content_type>Original</content_type>
	<abstract_fa>سابقه و هدف: با توجه به اين که افراد دارای خال های مادرزادی در خطر ابتلا به بدخيمی هستند، اين مطالعه با هدف تعيين شيوع خال های ملانوسيتيک و اختلالات پيگمانتاسيونی در کودکان مهد کودک های تابعه بيمارستان های دانشگاه علوم پزشکی شهيد بهشتی از شهريور 1382 تا شهريور 1383 انجام گرفت.مواد و روش ها: اين مطالعه به روش توصيفی مقطعی بر روی کودکان زير 7 سال در 13 مهد کودک وابسته به بيمارستان های دانشگاه علوم پزشکی شهيد بهشتی که توسط متخصصين پوست معاينه شدند، انجام گرفت. يافته ها با استفاده از آزمون های t، دقيق فيشر و ضريب همبستگی پيرسون تجزيه و تحليل شد.يافته ها: در اين مطالعه 400 کودک مورد بررسی قرار گرفتند. در ميان کودکان مورد مطالعه 8 بيماری شايع مشاهده شد که به ترتيب شامل خال ملانوستيک جانکشنال JMN) و 50.5%( MS) Mongolian spot و 25.75%( کافئوله (14.5%) Compound nevus (9.75%) Achromicus nevus (2.5%) Lentiginous nevus (0.75%) Blue nevus (0.25%) بود. همراهی معنی داری بين وجود JMN و MS و بين افزايش تعداد JMN و وجود MS و بين وجود JMN و وجود کافئوله و بين افزايش تعداد JMN و وجود کافئوله مشاهده شد.نتيجه گيری: عليرغم اين که نژاد غالب در ايرانيان قفقازی می باشد. خالهای ملانوسيتيک و احتمالات پيگمانتاسيون در کودکان زير 7 سال شيوع بالايی داشته و در ضمن همراهی معنی دار متعددی بين اين ضايعات با يکديگر ديده شد. بر اين اساس لزوم آموزش مربيان مهد کودک ها و نيز والدين کودکان در مورد توجه به اين گونه ضايعات ضروری به نظر می رسد.</abstract_fa>
	<abstract></abstract>
	<keyword_fa>شيوع، اختلالات پيگمانتاسيون، خال های ملانوسيتيک، کودکان</keyword_fa>
	<keyword></keyword>
	<start_page>9</start_page>
	<end_page>15</end_page>
	<web_url>http://www.pajoohande.com/browse.php?a_code=A-10-1-45&amp;amp;slc_lang=fa&amp;amp;sid=fa</web_url>


<author_list>
	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>نبئی ليلا</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600193</code>
	<coreauthor>Yes
</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa>تهران، ميدان قدس، خيابان شهرداری، مرکزآموزشی - پزشکی شهدا تجريش، مرکز تحقيقات پوست، دانشگاه علوم پزشکی شهيد بهشتی</affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>احمدی حسين</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600194</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>گچکار لطيف</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600195</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


</author_list>


	</article>
	<article>


	<language>fa</language>
	<article_id_issn></article_id_issn>
	<article_id_issn_online></article_id_issn_online>
	<article_id_pubmed></article_id_pubmed>
	<article_id_pii></article_id_pii>
	<article_id_doi></article_id_doi>
	<article_id_iranmedex></article_id_iranmedex>
	<article_id_magiran></article_id_magiran>
	<article_id_sid></article_id_sid>
	<title_fa>مقايسه فراوانی نشانگرهای ميواپی تليالی در تومورهای پلئومرفيک و موکواپی درموييد کارسينومای غدد بزاقی</title_fa>
	<title></title>
	<subject_fa>پزشکی</subject_fa>
	<subject>Medicine</subject>
	<content_type_fa>پژوهشی</content_type_fa>
	<content_type>Original</content_type>
	<abstract_fa>سابقه و هدف: امروزه بکارگيری ايمونوهيستوشيمی به يک ابزار مکمل برای تشخيص نئوپلاسم ها در کنار رنگ آميزی های H&amp;ampE تبديل شده است. در نئوپلاسم های غدد بزاقی هنوز آنتی ژن های اختصاصی شناسايی نشده و تعدادی از ايمونومارکرهای کمتر اختصاصی در تشخيص و طبقه بندی اين نئوپلاسم ها به کار می رود که به خصوص در مورد نقش سلول های ميواپی تليال کمک کننده است. هدف از اين مطالعه بررسی ايمونوهيستوشيمی مارکرهای سلول های ميواپی تليال (GFAP)، اکتين، ويمنتين و S100 در پلئومورفيک آدنوما و موکواپی درموئيد کارسينومای غدد بزاقی جهت تشخيص افتراقی اين تومورها و تعيين هيستوژنز آنهاست.مواد و روش ها: اين مطالعه توصيفی بر روی 25 نمونه پلئومورفيک آدنوما و 25 نمونه موکواپی درموئيد کارسينومای غدد بزاقی که با فرمالين فيکس و در پارافين غوطه ور شده بودند، انجام شد. برای بررسی حضور پروتئين های GFAP، muscle-Specific – Actin، ويمنتين و S100 از روش استاندارد بيوتين - استرتپاويدين و Antigen Retrival و رنگ آميزی ايمونوهيستوشيميايی استفاده شد. واکنش ايمنی در سلول های ميواپی تليال و ناحيه کندروميگزوئيدی پلئومورفيک آدنوما و سلول های موکوسی، سلول های اپی درموئيدی و حد واسط موکواپی درموئيد کارسينوما ارزيابی و سپس با کمک روش Regezi واکنش ايمنی نمونه ها درجه بندی (Scoring) شد. اطلاعات به دست آمده با به کارگيری آزمون آماری Chi-Square و با سطح معنی دار P&lt;0.05 مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت.يافته ها: در هر 25 نمونه پلئومورفيک آدنوماها تمام سلول های غير لومينال و ناحيه کندر و ميگزوئيدی برای GFAP و ويمنتين، واکنش +4 نشان دادند در حالی که در مورد اکتين، واکنش ها از صفر تا +3 متغير بود. (12 مورد منفی، 12 مورد +1، 1 مورد +3). برای S100 واکنش ها از +1 تا +4 بود (3 مورد +1، 3 مورد +2، 18 مورد +3 و 1 مورد +4). اما در هر 25 مورد موکواپی درموئيد کارسينوماها سلول های تومورال بدون توجه به درجه هيستوپاتولوژی برای تمام مارکرهای ذکر شده منفی گزارش شد و تنها استرومای همبندی با آنتی بادی های GFAP و ويمنتين رنگ گرفتند و مقايسه فراوانی اين پروتئين ها در دو تومور از نظر آماری تفاوت معنی داری نشان داد (P&lt;0.001). در مورد هر دو تومور واکنش ايمنی در غدد بزاقی فرعی و غدد بزاقی اصلی تفاوتی نشان نداد.نتيجه گيری: حضور مارکرهای سلولهای ميواپی تليال در پلئومورفيک آدنوما، تاکيدی بر حضور و نقش سلولهای ميواپی تليال در هيستوژنز اين تومور می باشد و عدم تظاهر يا تظاهر حداقل اين آنتی ژنها در موکواپی درموئيد کارسينوما نشان دهنده عدم تمايز سلولهای ميواپی تليال در هيستوژنز اين تومور است و در حقيقت بررسی مارکرهای سلولهای ميواپی تليال می تواند در تشخيص افتراقی تومورهای غدد بزاقی با تمايز سلولهای ميواپی تليال موثر باشد.</abstract_fa>
	<abstract></abstract>
	<keyword_fa>موکواپی درموييد کارسينوما، پلئومورفيک آدنوما، GFAP ،muscle,specific actin، ويمنتين، S100، ايمونوهيستوشيمی</keyword_fa>
	<keyword></keyword>
	<start_page>9</start_page>
	<end_page>15</end_page>
	<web_url>http://www.pajoohande.com/browse.php?a_code=A-10-1-46&amp;amp;slc_lang=fa&amp;amp;sid=fa</web_url>


<author_list>
	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>ديهيمی پرويز</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600197</code>
	<coreauthor>Yes
</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa>اصفهان، خيابان هزارجريب، گروه پاتولوژی دهان و فک و صورت، دانشکده دندانپزشکی، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، کد پستی: 73461-81746</affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>محزونی پروين</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600198</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>ترابی نيا نکيسا</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600199</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


</author_list>


	</article>
	<article>


	<language>fa</language>
	<article_id_issn></article_id_issn>
	<article_id_issn_online></article_id_issn_online>
	<article_id_pubmed></article_id_pubmed>
	<article_id_pii></article_id_pii>
	<article_id_doi></article_id_doi>
	<article_id_iranmedex></article_id_iranmedex>
	<article_id_magiran></article_id_magiran>
	<article_id_sid></article_id_sid>
	<title_fa>نقش گيرنده های آدنوزينی A1 بر فعاليت تشنجی هيپوکمپ و آميگدال در کيندلينگ هيپوکمپ در موشهای صحرايی</title_fa>
	<title></title>
	<subject_fa>پزشکی</subject_fa>
	<subject>Medicine</subject>
	<content_type_fa>پژوهشی</content_type_fa>
	<content_type>Original</content_type>
	<abstract_fa>سابقه و هدف: هيپوکمپ يکی از حساس ترين نواحی مغز در ايجاد فعاليت صرعی می باشد و تحقيقات زيادی در رابطه با تاثير مواد مختلف بر شدت تشنجهای ناشی از فعاليت نورونهای هيپوکمپ در حال انجام است. در اين تحقيق اثر تزريق داخل صفاقی N6 – سيکلوهگزيل آدنوزين (CHA) آگونيست اختصاصی گيرنده های آدنوزينی A1 و 1-3 دی متيل – 8 – سيکلوپنتيل گزانتين (CPT)، آنتاگونيست اختصاصی اين گيرنده ها در حيواناتی که با تحريک الکتريکی هيپوکمپ کيندل شده بودند، مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روش ها: تزريق داخل صفاقی CHA (با دوزهای 0.25، 0.5 و 1 ميلی گرم بر کيلوگرم) امواج تخليه متعاقب ثانويه هيپوکمپ و امواج تخليه متعاقب آميگدال را به طور معنی داری کاهش داد. از اين ميان تنها تزريق دوز 1 mg/kg اين دارو زمان تاخيری بين تحريک و شروع مرحله 4 تشنج را نيز افزايش داد. تزريق داخل صفاقی CPT (با دوزهای 0.25، 0.5 و 1 ميلی گرم بر کيلوگرم) در مدت زمان مرحله 5 تشنج و مدت زمان امواج تخليه متقاقب ثانويه هيپوکمپ و امواج تخليه متعاقب آميگدال افزايش معنی داری ايجاد کرد. چنانچه قبل از تزريق CHA، CPT (با دوز 0.5mg/kg) به حيوانات تزريق شود، جلوی اثرات CHA بر کميتهای تشنجی گرفته خواهد شد. يافته ها: تمامی حيواناتی که با تحريک هيپوکمپ کنيدل شده بودند، قبل و پس از تزريق سالين، مرحله 5 تشنج را نشان دادند. CHA و CPT در دوزهای مورد استفاده، اثر قابل توجهی بر رفتار و فعاليت حرکتی حيوان نداشتند. تزريق دوزهای مختلف CHA اثر معنی داری بر مرحله حمله تشنج، ADD هيپوکمپ و مدت زمان مرحله 5 تشنج نداشت، اما مدت زمان تاخيری بين تحريک و شروع مرحله 4 تشنج را به طور وابسته به دوز و معنی داری افزايش داد. SAD هيپوکمپ و ADD آميگدال نيز به طور معنی داری کاهش يافتند. که اين اثرات شديدا وابسته به دوز و زمان می باشند. تزريق داخل صفاقی CPT بر کميتهای ADD هيپوکمپ و S4L اثری نداشت اما به طور معنی داری S5D، SAD هيپوکمپ و ADD آميگدال را تحت تاثير قرار داد. تزريق داخل صفاقی CPT، 5 دقيقه قبل از تجويز CHA موجب کاهش پاسخ دهی به CHA شد. CPT اثر CHA بر SAD هيپوکمپ و ADD آميگدال را در زمانهای 15 و 60 دقيقه پس از تزريق CHA حذف کرد. نتيجه گيری: نتايج حاصل نشان می دهد که درمدل صرعی کيندلينگ هيپوکمپ، آدنوزين درون زا دارای اثرات ضد تشنجی است و تزريق آگونيست گيرنده های آدنوزينی A1 اين اثر را تشديد می نمايد. همچنين می توان اين احتمال را مطرح نمود که بخشی از اين اثرات از طريق کاهش فعاليت ناحيه آميگدال اعمال می شود.</abstract_fa>
	<abstract></abstract>
	<keyword_fa>تشنج، آدنوزين، هيپوکمپ، کيندلينگ</keyword_fa>
	<keyword></keyword>
	<start_page>9</start_page>
	<end_page>15</end_page>
	<web_url>http://www.pajoohande.com/browse.php?a_code=A-10-1-48&amp;amp;slc_lang=fa&amp;amp;sid=fa</web_url>


<author_list>
	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>ميرنجفی زاده سيدجواد</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600205</code>
	<coreauthor>Yes
</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa>تهران، تقاطع بزرگراه جلال آل احمد و شهيد چمران، دانشگاه تربيت مدرس، دانشکده علوم پزشکی، گروه فيزيولوژی</affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>پورغلامی محمدحسين</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600206</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


	<author>
	<first_name></first_name>
	<middle_name></middle_name>
	<last_name></last_name>
	<suffix></suffix>
	<first_name_fa></first_name_fa>
	<middle_name_fa></middle_name_fa>
	<last_name_fa>فتح الهی يعقوب</last_name_fa>
	<suffix_fa></suffix_fa>
	<email></email>
	<code>19003194753284600207</code>
	<coreauthor>No</coreauthor>
	<affiliation></affiliation>
	<affiliation_fa></affiliation_fa>
	 </author>


</author_list>


	</article>
</articleset>
</journal>

